فراتر از خبر
خانه | بافه هاي احساس | پرواز ممنوع
پرواز ممنوع

پرواز ممنوع

اران که میــگیـــــرد

نگران کبـــــــــــوترها می شوم

وقتــی آســــــــــــمان هم برایــشان

منطقه پـــــــرواز مــــــمـــــــنوع می شود…..

34275244875510337593

پینوشت:

بعید می دانم این صحنه از خاطرم برود

وقتی وارد خانه روستایی شدم ، کنار در ایستادم:

خانه ای کاه گلی

فرشش یک قالی پاره پاره

یک یخچال کوچک

یک گاز دو نفره

تصویر ناموزون رئیس جمهور ، زیر ساعت قدیمی

و

تلویزیونی ۱۴ اینچ روی زمین

و یک دخترک پنج ساله

خیره به آن

اما آن تصویر

تبلیغ بهترین یخچال ها و گاز ها و غذاهای نگارنگ

و من

خیره به هر دو….

….

و امشب

دخترک باز می شمارد

صدای چک چک باران که از سقف به ظرف می بارد….یک …. دو … سه….

و من

پنجره را باز کردم

و از هوای بهاری لذت می برم و شاید ، نگران کبوتر های همسایه …..

79.jpg

فکر کنم برخی شان امسال به خانه بخت رفته باشند…

زینب….فاطمه…زهرا….مینا….سمیه….

درباره‌ی آبدارچي كاروان

من يك هيچ...و اين آغاز تناقض عاشقانه اي بود كه خدا مقرر كرد برايم.........

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 × یک =