فراتر از خبر
خانه | بافه هاي احساس | کاردستی روزگار
کاردستی روزگار

کاردستی روزگار

روزگار با ما بد “تـــا” نکرده…ما رو لوله کرده!

هی داریم دور خودمون می چرخیم….

اصن زمان داره مثل چی می گذره ها!

صبح نشده باید نماز مغرب بخونیم:|

این جمعه تموم نشده جمعه بعد میاد!

چرا اینطوری شده؟‌:(

از چرخش روزگار واقعا متنفرم!

همش دور ……

 

پینوشت:

خیر نمی بینه اون آدمی که کار مردم رو راه نندازه

تو دانشگاه اگه دانشجو خطا کنه هزار تا قانون وجود داره که محکوم بشه!

اما اگه استادی خطا کنه هیچ کس نیست حق دانشجو رو بگیره! بالاخره استادن!!!!!

و این حقیقت جامعه ماست!

اگه کسی آفتابه بدزده پدرش رو در میارن

اما اگه خدای نکرده! زبونم لال آقای ایکس مبلغی رو بلند کنن …….

لعنت به رانت

لعنت به رفاقت های مبتنی بر رفاقت!!

رفاقت باید مبتنی بر دین باشه!

اصن خیلی حالم گرفتس……………

مرگ رو به زندگی مدور ترجیه میدم! لااقل کاردستی روزگار نمی شیم….

وقتی کار دستی روزگار بشیم دیگه قربانی کیلو چنده؟! شصت تا “تا” میخوریم! دیگه توانی نیست که بخوایم قربانی هم بدیم….

اونوخ میشیم مث بعضی آدمای جامعه

میشیم مصداق این پست….

 

۲- من شرمندم که دیروز حدود ۵۵۰ نفر بازدید کننده داشتیم اما مطالب ما از لحاظ کمی و کیفی خوب نیست….

درباره‌ی آبدارچي كاروان

من يك هيچ...و اين آغاز تناقض عاشقانه اي بود كه خدا مقرر كرد برايم.........

یک نظر

  1. هر ثانیه به این روایت ایمان میارم که زمان در آخرالزمان خیلی زود می گذره…مثل برق و باد

    زندگی رو طوری رقم می زنن که وقت و حوصله نمی مونه برای قربانی
    ….

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

دوازده − 2 =