فراتر از خبر
خانه | مطالب بی عنوان | خواهرانه ترین حس یک خواهر شهید
خواهرانه ترین حس یک خواهر شهید

خواهرانه ترین حس یک خواهر شهید

مصاحبه با خواهر شهید غلامرضا اکبری در روزهای پایانی سال(خودتون رو از خوندنش محروم نکنید)

آخرین شنبه سال  است و من صبح اولین روز از آخرین شنبه سال راهی دبیرستان دخترانه شاهد می شوم.این بار نه برای کلاس درس می روم و نه برای امتحانات پایان سال.امروز برای گفتگویی صمیمانه و بهارانه راهی شاهد می شوم تا با خانم اکبری معاون دبیرستان از دریچه ای غیر از کارهای آموزشی صحبت کنم، از دریچه شهدا و از باب الشهدا وارد دبیرستان می شوم.برخلاف دو سال پیش که اینجا مشغول به تحصیل بودم و هرساعت از روز حیاط دبیرستان پر از سر و صدای بچه ها بود این ساعت از صبح حیاط خلوت است و انگار مدرسه هم آماده آمدن بهار شده . به دفتر مدرسه می روم و با اساتید و معاونین سلام و احوالپرسی می کنم.به دنبال خانم اکبری می گردم که باز هم سراغش را باید در همان دفتر کوچک طبقه دوم بگیرم،دفتری که خیلی از روزها در آن نشستیم و از درد و دل هایمان گفتیم و آرام گرفتیم و همیشه یک گوش شنوا برایمان بود.

به سمت طبقه دوم که می روم  خاطرات روزهای پیش دانشگاهی برایم زنده می شود و در دلم می گویم روزهای دانش آموزی جنسش با روزهای دانشجویی خیلی فرق دارد…

بعد از احوال پرسی های استاد و شاگردی با خانم اکبری به گفتگو می نشینم و در ابتدا از ایشان می خواهم که شهدایشان را برای ما معرفی کنند:

با نگاهی که به زمین دوخته است می گوید در درجه اول ما قابل نیستیم تا خودمان را کسی از شهدا بدانیم چون واقعا شهدا از ما خیلی جلوتر هستند.

خانم اکبری:من یک برادر داشتم که دو سال از من کوچک تر بود ، غلامرضا اکبری که در ۲۷ بهمن ماه سال ۶۴ در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسیده است و برادر همسرم ولی الله لشکری که در سال ۶۱ در چزابه به شهادت رسیده است.

می گوید برادر همسرش،شهید لشگری را ندیده است ولی ارتباط بسیار خوبی با ایشان برقرار کرده است.

می پرسم چند بهار است که بی شهید غلامرضا ، برادرتان می گذرد؟

با صدایی که انگار تمام این سال ها را می شود در نفس هایش شمرد می گوید ۲۷ بهار است که بی رضا گذشته است .

از اولین عیدی می پرسم که برادرشان در کنار آنها نبوده است؛

می گوید خیلی سخــت است و این کلمه سخت را با سوزی عجیب می گوید سوزی که شاید نمونه اش را فقط در فراق عزیزان بتوان لمس کرد

خانم اکبری:اولین عید را سر مزار برادر در گلزار شهدای تهران بودیم و بعد از آن هم هر سال به همین طریق در گلزار شهدا هستیم .

در گلزار شهدا بودن را در سال تحویل و ایام دیگر سال به مکان های دیگر ترجیح می دهد و می گوید که حس پرواز و حس سبک شدن را در کنار شهدا دارم.

خاطره ای از عیدها و حال و هوای آن روزهای شهید برای ما بگید،شهید دوست داشتن در این ایام بیشتر مشغول به چه کاری باشن؟

خانم اکبری:غلامرضا خیلی دوست داشت که چهارشنبه سوری رو با بچه ها جشن بگیره و با فشفشه بیشتر بازی می کردن چون آن زمان ترقه خیلی کم تر بود،همیشه مادرم نگرانش بود و تک پسر بودنش باعث شده بود که مادرم نگران بیشتری برایش داشته باشد.

همون طور که خودتون گفتید سال تحویل رو در گلزار شهدا هستید و سال جدید رو از اونجا شروع می کنید،بعضی ها این اعتقاد رو دارن که سال نو رو نباید  در کنار مرده ها شروع کرد نظر شما هم همینه؟

این افراد درباره مرده های عادی راست می گن و اعتقادشون درسته اما درباره شهدا این رو قبول ندارم چون میشه رابطه خیلی خوبی باهاشون برقرار کرد. من مدتیه که در عالم معنا با شهدایی مثل شهید حسین لشگری و شهید عباس بابایی و شهید مجید نبیل ارتباط های زیبایی برقرار کردم و این ارتباط ها نشون میده که شهدا زنده ان و این ارتباط ما کنار اینها وجود داره و بسیار هم زیباست .

این ارتباط با شهید برایم علامت سوال می شود و می پرسم که چرا من نوعی وقتی در کنار قبور شهدا هستم چنین ارتباطی رو لمس نمی کنم؟

خانم اکبری در حالی که سرش را تکان می دهد در جواب این سوال من می گوید که نمی دونم ، نمی دونم شاید من خودم رو در این وادی قرار می دم…

دلم با این جواب راضی نمی شود و می پرسم که جوونایی هم هستن که دلشون میخواد این ارتباط برقرار بشه اما این حس ماورایی بهشون دست نمیده ، باید چیکار کرد که به این حس رسید؟

با قطعیت می گن که خیلی راحت میشه ارتباط برقرار کرد فقط باید قلب رو بدی…

خانم اکبری:حتی اگه کلامی صحبت نکنی و ذهن و قلبت رو بدی بهشون می بیننت و هستن.

برمی گردیم به حال و هوای عید و با صدایی آرام می پرسم که خانواده هایی که شهید دارن عید رو چطور می گذرونن و حس می کنن که یک سفر کرده ای دارن که هر لحظه ای ممکنه از راه برسه؟

با یک حسرت عمیق این جمله رو چند بار تکرار می کنن که خیــــلی،خیلی هر لحظه حس می کنیم که سفر کرده داریم و احساس کمبود یک نفر بین خانواده هست…

خانم اکبری:وقتی اقوام رو می بینم که در ایام عید برادرشون رو می بینن و با اونها روبوسی می کنن مثلا وقتی خواهرهای همسرم رو می بینم که با برادرشون روبوسی می کنن قلبم خیلی فشرده میشه خیلی برای من سخته که جای خالی برادرم رو می بینم و حس می کنم که جسم خاکیش بین ما نیست که بتونم ببینمش و باهاش صحبت کنم خیلی ناراحتم می کنه.

وقتی این کلمات رو از خانم اکبری می شنیدم سعی می کردم سخت ترین لحظه های زندگیم رو پیش چشمم مسجم کنم تا بتونم بفهمم فشرده شدن قلب چه حالی داره اما درک کردن این دل تنگی برای من که هر سال عید در کنار عزیزانم هستم سخت بود.

ازشون پرسیدم که این دل تنگی رو با چی عوض می کنید ؟

وقتی این سوال رو پرسیدم چشم هاشون پر از اشک شد و گفتن که باید یه گوشه ای برن و نمازی بخونن و با خدا صحبت کنن تا دلشون آروم بشه و گفتن که به هیچ عنوان دلم از این جای خالی قرار نمی گیره…

اون ارزشی که به پاش این دل تنگی آروم و قرار می گیره چیه؟

چیزی جز خدا نیست و جز اسلام و ولایت نیست.

خانم اکبری به نظر شما چرا بین شهدا و حضرت زهرا(س) یک انس و الفت خاصی هست؟

چون شهدا و حضرت زهرا(س) از ولایت دفاع می کردند و پای امام خود ایستاده بودند و به خاطر همین موضوعه که فکر می کنم باعث شده حضرت زهرا(س) مادر همه شهدا باشه.

یعنی نظر شما اینه که دفاع از وطن و ارزش ها و حب به ولایت باعث محبت عمیق بین شهدا و حضرت زهرا(س) شده؟

ولایت،ولایت باعث این پیوند شده .رهبری حضرت امام (ره) با این که ایشون معصوم نبودند پایبند بودن شهدای ما رو به ولایت نشون میده،وقتی برای امام این طور جون رو فدا می کردن نشون دهنده ی پاسداری از ولایته که مهم تر از دفاع از وطن و مسائل دیگه است.

اگه بخواید فاطمی ترین رفتار شهدا رو مثال بزنید کدوم رفتار رو می گید؟

در خط کامل اسلام بودن و پشتیبانی کامل از ولی فقیه…

از نظر شما کاربردی ترین رفتار فاطمی برای زندگی این روزهای ما جوون ها چیه؟

هر انسانی ادراکات و احساسات خودمون رو درک می کنیم و می دونیم که کدوم حس ما رو آروم می کنه و کدوم حس باعث میشه من نسبت به خودم اعتماد به نفس پیدا کنم و از خودم راضی باشم.حس عشق واقعی به حضرت حق و گوش جان دادن به خداوند این دوست همیشگی خودم باعث میشه که با خداوند بیشتر مانوس بشیم و این رابطه دوستانه با خداوند یک رفتار کاربردی برای زندگی شما جوون هاست که باعث رنگ خدایی گرفتن زندگی هاست.

به نظر شما شهدا با جوون های این زمان چه فرقی دارند؟

خانم اکبری:هیچ فرقی ندارند و این جوون ها هم اگه یه روزی مشکلی پیش بیاد همه در صحنه هستند به شرط این که بخوان و اراده کنن.

شهادت برای ما این روزها چه رنگی داره؟

بعد از کلی مکث می گویند که سوال سختیه و باز هم مکث…

با خنده می گویند این وظیفه شما جوون هاست که ببینید تو کدوم قسمت باید بهتر ظاهر بشید و به شهادت برسید

و من هم بعد از این مکث به فکر فرو می روم و به جواب این سوال فکر می کنم.

برای این که من را از فکر دربیاورند می گویند شما از خدا کمک بخواهید مطمئن باشید که به مقصد می رسید ، ممکنه که دیر برسید اما می رسید.

بعد از این گفتگوی لذت بخش سری به سفره هفت سین می زنیم

از ایشان می پرسم که؛به نظر شما سین هفتم سفره هفت سین شهدا چی می تونه باشه؟ همون سینی که سفره رو کامل می کنه؟

خانم اکبری با لبخند جالبی می گویند باید از خودشون بپرسید و این جمله رو اطمینان خاصی بیان می کنند به طوری که آنی به این فکر می کنم که چرا این سوال رو از خود شهدا نپرسیدم

بعد از این مزاح می گویند سین هفتم هفت سین شهدا سلامتی امام زمان است…

فضای عیدی گرفتن عید را یاد می کنیم و از ایشان می پرسم که دوست دارید امسال از برادرتان چه عیدی بگیرید؟

 

خانم اکبری:هدایت،فقط هدایت همه جوون ها و مخصوصا برای بچه های خودم و دعایی که در راس همه دعاهای ماست،ظهور امام زمان(عج).

اگر بخواید خواهرانه ترین حس یک خواهر شهید رو بیان کنید چی می گید؟اصلا قابل بیان هست؟

در جواب این سوال سکوت می کنند و به نقطه ای خیره می شوند و باز هم ارتباط خاص خودشان را با شهدا برایم بیان می کنند و می گویند که بعد از خدا با شهدا راحت حرف می زنم و چند وقتیه که حس خاصی دارم و فکر می کنم که خون رضا در من هم به نوع خاص وجود داره و دارم به سمت خاصی کشیده می شم و این حال و هوا خواهرانه ترین حس یه خواهر شهیده…

چند واژه رو بیان می کنم و از ایشان می خواهم که حس خودشون رو درباره این واژه ها برای ما بگن؛

گلزار شهدای تهران:حس خوب ، حس رویایی، حس فراغت از دنیا،متوه گذر زمان نمیشی

شاهکار خلقت:حضرت فاطمه(س)

عیدی:یه بوسه از ته دل

بغض:باید تو عاشورا تجربه کرد وقتی اون مصائب بر خاندان اباعبدالله گذشت

شاهد:شهید،حاضر

کربلا:باید مساوی با حسین(ع)دونست

رضا امیرخانی:( لبخندی می زنند و به کتابی که از این نویسنده در دستم هست اشاره می کنم و نام کتاب رو می پرسند) می گویند: نویسنده خوبیه،نویسنده بسیار ماهر و متعهد و در یک کلمه بهترین نویسنده

می خواهم که از حال و هوای خانواده همسرشان هم که شهید دارن توضیح بدن که ایام عید رو با چه حال و هوایی سپری می کنند

خانم اکبری: باری خانواده همسرم هم بسیار سخته ، جای خالی شهید تو این روزها برای همه اعضای خانواده سخته

از ویژگی های اخلاقی شهید لشگری به بخشنده بودن و محبت به افراد فامیل و خون گرم بودنشان اشاره می کنند.و می گویند که ۳۱ بهار از شهادت ایشان می گذرد.

می پرسم که عیدی شما به شهدا و مخصوصا برادرتون چیه؟

با مطرح شدن این سوال می خندند و می گویند تا به حال به این موضوع فکر نکردم و می تونم تو این روزهای باقی بمونده به عیدی که به شهدا باید بدم فکر میکنم و می گویند که فکر خوبیه

من هم از این که ایده خوبی دادم خوشحال می شم

می خواهم تک جمله عاشقی شهدا رو از زبان خواهر یک شهید بشنوم

خانم اکبری:عشق به امام زمان(عج) و حضرت زهرا(ع) و امام (ره)…

آدرس چند تا کتاب مفید رو از ایشون می پرسم و ایشون کتاب های شهید چمران و رمان های رضا امیرخانی و کتاب زندگی نامه شهید لشگری رو معرفی میکنن.

صحبت آخر با جوون ها:شهدا ستاره های آسمون زندگی ما هستن و زیباترین دارایی های ما هستن و زیبایی شون به ما آرامش میده ، جوون ها قدر این روزها و سرمایه جوونی رو بدونید و عاشق دوستی باشید که همیشه هست و تو هیچ وقت تنهاتون نمی زاره عاشق خداوند و این عشق در تک تک لحظات زندگی تون باشه.انشاالله که شهدا همیشه همراهتون باشن و در فکرها و ایده هایی که دارید کمک تون کنند تا فرد مفیدی برای جامعه باشید.انشاالله

 

پینوشت:قسمتی از این مصاحبه رو قبلا گذاشته بودیم و برای قسمت بعد منتظر حال و هوای عید بودیم تا مصاحبه با همان حال و هوا منتشر شود.

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات…

درباره‌ی بيوسا

مــــن ، یک جـــــامانده از کـــاروان . . .

یک نظر

  1. خیلی عالی….
    ایشالا که بتونیم پیرو واقعی شهدا باشیم…
    ممنونم از این مصاحبه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

یازده + 6 =