فراتر از خبر
خانه | رفتار قيمتي | به نظرم نخوانید!
به نظرم نخوانید!

به نظرم نخوانید!

بسم الله…

سلام…

اعیاد مبارک پیشاپیش

و البته التماس دعا در روز عرفه

.

به نظرم این مطلب رو نخوانید

شاید به دلتون نشینه

شاید اذیت شین

نمی خوام حال خوب شماها تو این روزها رو خراب کنم

ولی احساس کردم شاید بعضی ها مثل خودم باشن

و به یاداوری این حرف ها احتیاج داشته باشن…

.

.

میدونید ماها خیلی نامردیم!

البته خودم رو عرض می کنم

تو انواع مسائل خودمون هم حرف های خودمون رو قبول نداریم

یه مثال بزنم؟

صب تا شب داریم کوفیان رو لعن می کنیم به خاطر کاری که با حضرت مسلم و امام حسین (ص) کردند

ولی یه کوچولو هم زحمت فکر کردن به خودمون نمی دیم

که نکنه من هم دارم همین کارا رو با ولی خودم انجام میدم…

.

یه مثال دیگه

در مورد اخلاقیات انقدر حدیث و جمله شنیدیم دیگه میتونیم کلاس اخلاق تشکیل بدیم

اما خودمون….

.

حرف سر این نیست که چون خودمون انجام نمیدیم به دیگران هم نگیم ها

حرف چیز دیگه ای

بریم سراغ عمل کردنش

.

الان که دارم می نویسم قشنگ یادم می افته کجاها چه کاری کردم که نباید می کردم

و جالب این که یاد نمی گیریم این رفتار ها رو اصلاح کنیم

و خب اولین حرف اینه که سعی می کنیم ولی نمیشه

که واقعا هم نمیشه

هممون هم امتحان کردیم

بی تعارف!

هزار بار سعی کردیم یه ماجرا رو اصلاح کنیم و نشده

.

می دونید گیر کجاست؟

خدا خیر بده حاج حمید رو با پست آخرش

اگه خونده باشید توش یه نکته داشت

خدا!

خدا!

خدا!

یعنی چی؟

یعنی خودش باید درست کنه

البته ما هم باید شرطش رو عمل کنیم ها

میدونید شرطش چیه؟

خواست قلبی

.

چقدر این ماجرا جالبه

هر جا خواست قلبی بوده شده دغدغه و بعد هم دغدغه شده سعی و بعد هم اصلاح!

این یه قانونه

.

یه شعر معروف هست

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می آید ز استغفار ما!

داستان همینه

.

اون خواستن قلبی تا وقتی که باشه بقیه مراحل هم میاد

اگه از بین رفت امکان داره این حلقه پاره شه و همه چیز از اول

.

.

.

من از اول بگم داستان چیه:

هر وقت مسلمیه میشه یاد خودم میفتم

نکنه من کوفی باشم و نامه هم نوشته باشم و بعد …

نکنه الان که تو امنیت هستم و راحت زنده می کنم سنگ ولایت رو به سینه بزنم و وقتی اوضاع عوض شد…

پایه های اعتقادات من رو چی بنا شده؟

حواسم چقدر به خودم هست؟

نکنه خطاهایی که می کنم انقدر زیاد باشه که قلب من رو سیاه کنه و من حواسم نباشه؟

.

داستان اینه!

 

.

.

پ.ن:

۱. التماس دعا

۲. شاید فردا در مورد عرفه نوشتم… دعا کنید بشه

۳. هنوز هم منتظر مطالب دوستان هستیم

۴. احتمالا خبر های تازه ای در راه باشد (همون که قدیم گفتم نزدیک شده!)

۵. ارباب صدای قدمت می آید….

 

درباره‌ی قريب

۵ نظر

  1. هر جا خواست قلبی بوده شده دغدغه و بعد هم دغدغه شده سعی و بعد هم اصلاح!……آمین….
    منتظر اخبار خوب شما هستیم!

  2. سلام ، دل که می خواد اما آدمش نیستیم
    خودمو میگم هنوز هیچ فرقم نکرده کی آدم میشم یا اصلن میشم خدا میدونه
    خدا درد بندگی بده انشالله

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 − 4 =